حسين بن منصور الحلاج ( مترجم : قاسم مير آخورى )

66

مجموعه آثار حلاج ( طواسين ، كتاب روايت ، تفسير قرآن ، كتاب كلمات ، تجريات عرفانى و اشعار ) ( فارسى )

جمع همتش امى ناميد . و حرمى خواند براى بزرگى نعمتهايش . و مكّى خواند براى تمكين در ديدار با پروردگارش « 1 » . 2 . سينه‌اش را شكافت و منزلتش را رفعت داد . امر اطاعت او را واجب كرد . ماه بدرش را پديدار كرد . از ميان ابر يمامه « 2 » ، ماه بدرش نمايان كرد . و خورشيد او از جانب تهامه « 3 » طلوع كرد . نورش از معدن كرامت درخشيد . 3 . جز از طريق بصيرتش به چيزى آگاهى نيافت . جز از طريق حسن سيرت خويش ، به سنتش فرمان نداد . به حضور رسيد آنگاه او را پذيرفت . و بينايش كرد سپس به او خبر داد ، و او را هشدار داد و ترساند . 4 . هيچ‌كس به غير از صديق « 4 » با كشف به تحقيق او آگاهى نيافت . زيرا به او اقرار كرد ، آنگاه يار و همدم او شد به طورى كه ميانشان جدايى نبود . ( از هم جدا نبودند ) . 5 . هيچ عارفى او را نشناخت مگر آنكه نسبت به وصف او ناآگاه شد . خداوند فرمود : « الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ « 5 » » . 6 . انوار نبوت از نور او پيدا شد . و انوار پيامبران ديگر از نور او پديدار گشت . در ميان نورها ، نورى نورانىتر و پاكيزه‌تر و قديم‌تر از نور او نيست ، جز نور صاحب كرامت .

--> ( 1 ) . تمكين : آراسته كردن جمله يا سجع يا شعر يا قافيه يا كلماتى كه جمله يا قافيه را بدون تنافر و تكليف در جاى خود مستقر كند . ورزيده شد ، كارآمد شد ، مهارت يافت ، توانايى يافت ، جاى پايش محكم شد . خبره شد ، ريشه‌دار شد . در اينجا به معناى جاه و مقام و منزلت مىباشد ، يعنى مقام و منزلتش را هنگام ديدار با حق تثبيت و استوار شد . يا هنگام ديدار با حق در جايگاه واقعى و اصلى خويش قرار گرفت . در تصوف به معناى تقلب و دگرگونى در احوال براى رسيدن به استقرار ، ضد تلوين است . ( 2 ) . يمامه : شهرى بزرگ و داراى ده‌ها و قلعه‌ها و چشمه‌ها و نخلستان‌هاست . نام اولش « جو » بوده و بعد به نام كبوتر ، يمامة موسوم گرديده است . ( معجم البلدان ) . نام ناحيه‌اى در عربستان . ملك يمامه را در بعضى از كتب از يمن شمرده‌اند و در چندى از ولايت حجاز . گويند : در قصبهء دقراى يمن ، ديوان براى سليمان قصرى سخت عالى ساخته بودند از سنگهاى عظيم و دارالملكش يمامه بود و ديگر بلاد يمامه فلج كه مقام قيس عيلان بوده و زرنوق و قرقرى و وارون است . ( نزهة القلوب ، ج 3 ، ص 263 ) . نام يك خطهء بزرگ از جزيرة العرب كه مسيلمهء كذاب از آنجا ظهور كرده و خالد بن وليد براى سركوبى و منكوب ساختن وى به آنجا لشكركشى نمود و اين غزوه به وقعهء يمامه معروف شده است . ( 3 ) . تهامه : سرزمين مشهور كه مكه در آن واقع است . ( 4 ) . صديق : دوست ، يار ، همراه ، همدم ، لقب ابو بكر بن ابى قحافه . ( 5 ) . بقره ، آيه 146 ؛ اهل كتاب همچنان‌كه فرزندان خود را مىشناسند ، او را مىشناسند ، ولى گروهى از آنان در عين آگاهى حقيقت را پنهان مىدارند .